معانی کلمه : بایسنقر
لغت نامه دهخدا
بایسنقر. [ س ُ ق ُ ] (اِخ ) نام عده ای از شاهزاده گان تیموری و غیرتیموری . و ظاهراً صحیح آن بای سنقور است که بایسنقر نیز نوشته شود.
فرهنگ فارسی
ابن یعقوب از امرای آق قویونلو ( ۸۹۶ ه. ق . / ۱۴۹٠ م . ۸۹۷ ه. ق . / ۱۴۹۱ م . ) وی در ده سالگی بامارت رسید ولی طولی نکشید که گرفتار طرفداران سطنت رستم شد و ناگزیر به شروان نزد فرخ یسار پناه برد .
از امرای بابری هندی بوده است
مرغ شکاری است از جنس چرغ
از امرای بابری هندی بوده است
مرغ شکاری است از جنس چرغ
دانشنامه عمومی
ابن یعقوب بایسنقر، از امرای آق قویونلو.
بایسنقر پسر شاهرخ، غیاث الدین بایسنقر پسر شاهرخ و نوه تیمور.
شاهنامه بایسنقری، یکی از نسخه های قدیمی و بسیار ارزشمند شاهنامه در سطح جهان است.
بایسنقر پسر شاهرخ، غیاث الدین بایسنقر پسر شاهرخ و نوه تیمور.
شاهنامه بایسنقری، یکی از نسخه های قدیمی و بسیار ارزشمند شاهنامه در سطح جهان است.
wiki: بایسنقر
