معانی کلمه : بایزید
لغت نامه دهخدا
بایزید. [ ی َ ] (اِخ ) قریه ای در خره ٔ بهار خال در قاینات . (یادداشت مؤلف ).
بایزید. [ ی َ ] (اِخ ) (خواجه ...) از مشاهیرحروفیه است . و رجوع به فهرست از سعدی تا جامی شود
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: بایزید (پسر) (کردی) (تلفظ: ba yazid) (فارسی: بایزید) (انگلیسی: ba yazid)
معنی: با ایمان، مومن، مۆمن، نام عارفی مشهور کرد زبان «بایزید بسطامی»، نام شهری درکردستان ( نگارش کردی
معنی: با ایمان، مومن، مۆمن، نام عارفی مشهور کرد زبان «بایزید بسطامی»، نام شهری درکردستان ( نگارش کردی
