کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باکمال | کلماتور
معانی کلمه : باکمال
تلفظ بین المللی :
/bˈɑkmˈɑl/
تلفظ :
[b'Akm'Al]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
باکال لورن
باکالیجار مرزبان صمصام
باکالیجار مرزبان عمادالدین
باکالیجار کوهی
بالمال
بکمال
بکمال و زیبایی رسیدن
جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع
بازمالیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
باکمال. [ ک َ ] ( ص مرکب ) ( از: با+ کمال ) کامل. دارای کمال. فاضل. ( ناظم الاطباء ) :
قدر فلک را کمال و معرفتی نیست
در نظر قدر باکمال محمد.
سعدی ( طیبات ).
- باکمال میل ؛ ( در محاوره ) بطیب خاطر. از روی میل. مرادف اطاعت می شود. بچشم. از صمیم قلب.
فرهنگ عمید
دارای فضل و کمال.
فرهنگ فارسی
فاضل و دارای کمال
کلمات مرتبط
باکال لورن
باکالیجار مرزبان صمصام
باکالیجار مرزبان عمادالدین
باکالیجار کوهی
بالمال
بکمال
بکمال و زیبایی رسیدن
جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع
بازمالیدن
نظرات