معانی کلمه : باکر
لغت نامه دهخدا
باکر. [ ] (اِخ ) اسم یکی از اولاد بن یامین است و نسل او را باکریان گویند. (از قاموس کتاب مقدس ). || اسم یکی از بنی افرائیم است که برد نیز خوانده شده است . (از قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ عمید
۱. بامداد.
۲. (صفت ) ویژگی کسی که در پگاه به جایی می رود.
۳. (صفت ) آن که اول از همه پیشی جوید.
۲. (صفت ) ویژگی کسی که در پگاه به جایی می رود.
۳. (صفت ) آن که اول از همه پیشی جوید.
فرهنگ فارسی
بامداد
از مورخان انگلیسی
از مورخان انگلیسی
گویش مازنی
دست نخورده
/baaker/ دست نخورده
فرهنگ فارسی ساره
دست نخورده
