کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باوقار | کلماتور
معانی کلمه : باوقار
تلفظ بین المللی :
/bɑvˈaq1ɑr/
تلفظ :
[bAv'aq1AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
زن باوقار
ایزابوی باواریایی
باواریا
باواریا جنگ جانشینی
بیوقار
ژودیت باواریایی
کارگاه های موتورسازی باواریا
باوارند
باقارا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
باوقار. [ وَ ] ( ص مرکب ) موقر. وقور. شکوهمند. سنگین. باوقر. باعزت. باتمکین. ( آنندراج ). گران سنگ. مقابل سبکسر. برابر سبکسار.
فرهنگ عمید
متین، بردبار، باطمٲنینه، موقر.
فرهنگ معین
(وِ ) (ص مر. ) متین ، وزین .
فرهنگ فارسی
( صفت ) متین وزین موقر باوقر مقابل بی وقار بی وقر.
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
بامهابت، باهیبت، جاافتاده، رزین، سنگین، متین، موقر، وزین ≠ جلف، سبک، بیوقار، ناموقر
adult (صفت)بالغ، بزرگ، کبیر، به حد رشد رسیده، با وقارdignified (صفت)بزرگ، با وقار، موقر، بلند مرتبه، عالی مقام، معزز، عالیجنابcourtly (صفت)با وقار، خاصگی، مودب، شایسته دربارstately (صفت)با وقار، مجلل، با شکوهladylike (صفت)با وقار، زن صفت، بانووارgrand (صفت)جدی، بزرگ، با وقار، عظیم، عالی، مشهور، مجلل، والا، ب...
کلمات مرتبط
زن باوقار
ایزابوی باواریایی
باواریا
باواریا جنگ جانشینی
بیوقار
ژودیت باواریایی
کارگاه های موتورسازی باواریا
باوارند
باقارا
نظرات