معانی کلمه : بانک
لغت نامه دهخدا
بانک . [ ن َ ] (اِخ ) نام جدسعیدبن مسلم که شیخ قعنبی بوده . (منتهی الارب ).
بانک . (اِ) بان . درختی که ثمرش حب البان است . (ازفرهنگ نظام ). اما در دیگر فرهنگها این کلمه را در ذیل بانگ باکاف پارسی آورده اند، و رجوع به بان شود.
فرهنگ عمید
۱. (بانکداری) بنگاه صرافی شخصی یا دولتی که مردم پولهای خود را در آنجا امانت میگذارند و یا از آن وام میگیرند.
۲. از بازیهای ورق.
۳. پولی که در بازی بانک در وسط میگذارند.
〈 بانک خون: (پزشکی) سردخانۀ مخصوصی که در آن خونهایی را که مردم میدهند نگاه میدارند تا برای انتقال به بدن کسانی که احتیاج به خون دارند مورد استفاه قرار گیرد.
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مؤسسهای انتفاعی با نقش واسطهگری مالی در بازار پول و سرمایه و دیگر خدمات مالی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
داو
موسسه اقتصادی
نوعی بازی ورق
فایل، مخزن، جایگاه، (اطلاعات، دادهها)
۱. موسسه اقتصادی
۲. فایل، مخزن، جایگاه، (اطلاعات، دادهها)
۳. نوعی بازی ورق
۴. داو
