معانی کلمه : باند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نوار دراز پارچه ای که برای بند آوردن خون ریزی، محفوظ نگه داشتن زخم، یا بی حرکت نگه داشتن اندام، روی قسمت آسیب دیده بسته می شود.
۲. گروهی از افراد که برای انجام اعمال غیرقانونی، سازمان یافته اند.
۳. مسیرهای موازی در جاده که به وسیلۀ نرده یا خط کشی متمایز شده اند.
۴. بلندگوهای وسایل صوتی و تصویری.
۲. گروهی از افراد که برای انجام اعمال غیرقانونی، سازمان یافته اند.
۳. مسیرهای موازی در جاده که به وسیلۀ نرده یا خط کشی متمایز شده اند.
۴. بلندگوهای وسایل صوتی و تصویری.
فرهنگ معین
[ فر. ] ( اِ. ) ۱ - نوار، رشته . ۲ - محل فرود هواپیما: باند فرودگاه . ۳ - دسته ، گروه : باند دزدان .
فرهنگ فارسی
بلندگو
موج رادیو
گروهی با هدف معین
نوار زخمبندی، تنزیب
مسیر یا جادهی هواپیماها در فرودگاه
مسیر موازی خودروها در جاده که با خط سفید مشخص میشود
نوعی نوار پارچهای برای بستن عضو صدمهدیدۀ بدن متـ . نوار 3
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
پهنای باند
bandwidth
باند گزین
band selector
گسترهی باند
band-spread
باند تبهکاران
a gang of criminals
باند موسیقی نوازان جاز
a jazz musician's band
مترادف و متضاد
خطسیر، گذرگاه
فرودگاه، مطار
موجرادیو، طول موج
هر یک از بلندگوهایسیستم صوتیتصویری
جماعت، جمعیت، جوخه، حزب، دسته، گروه، هیات
۱. جماعت، جمعیت، جوخه، حزب، دسته، گروه، هیات
۲. خطسیر، گذرگاه،
۳. فرودگاه، مطار
۴. نوار، رشته، لفافه
۵. موجرادیو، طول موج
۶. هر یک از بلندگوهایسیستم صوتیتصویری
فرهنگستان زبان و ادب
{bandage , band} [عمومی] نوعی نوار پارچه ای برای بستن عضو صدمه دیدۀ بدن
متـ . نوار 3
