معانی کلمه : بامعیار
لغت نامه دهخدا
بامعیار. [ م ِ ] ( ص مرکب ) سخته. که معیار دارد. بقاعده. مرتب و منظم. سنجیده :
سخن باید که بامعیار باشد
که پرگفتن خران را بار باشد.و رجوع به معیار شود.
سخن باید که بامعیار باشد
که پرگفتن خران را بار باشد.و رجوع به معیار شود.
فرهنگ فارسی
مرتب و منظم
