Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ بامایه

تلفظ بین المللی : /bˈɑmˈɑje/ تلفظ :‌ [b'Am'Aje]
لغت نامه دهخدا
  • بامیه
  • برمایه
  • ابگوشت بامیه
  • بالایه ای از رنگ کدر کردن
  • بمایه دراوردن
  • بیمایه
  • بارمایه
  • بازمایه گذاری
  • خمیر بیمایه
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

بامایه. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) ( از: با+ مایه ) که مایه دارد. مایه دار. || سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور :
مرد بامایه را گر آگاه است
شحنه باید که دزد در راه است.
نظامی.
و رجوع به مایه شود.

کلمات مرتبط

  • بامیه
  • برمایه
  • ابگوشت بامیه
  • بالایه ای از رنگ کدر کردن
  • بمایه دراوردن
  • بیمایه
  • بارمایه
  • بازمایه گذاری
  • خمیر بیمایه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات