معنی کلمه : بامایه
لغت نامه دهخدا
بامایه. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) ( از: با+ مایه ) که مایه دارد. مایه دار. || سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور :
مرد بامایه را گر آگاه است
شحنه باید که دزد در راه است.و رجوع به مایه شود.
مرد بامایه را گر آگاه است
شحنه باید که دزد در راه است.و رجوع به مایه شود.
