معانی کلمه : بالک
لغت نامه دهخدا
بالک . (اِ) به هندی اسفناج را گویند. (فهرست مخزن الادویه ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
قریه ایست از قرای هرات
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱نردبان ۲اهرم چوبی ۳چوبی که در جلوی خیش قرار دارد و طناب ...
۱بانکه – غرابه ی شیشه ای یا کوزه ی گلی سرپهن ۲نرده محافظ ...
/baalek/ نردبان - اهرم چوبی ۳چوبی که در جلوی خیش قرار دارد و طناب به آن بسته شود & بانکه – غرابه ی شیشه ای یا کوزه ی گلی سرپهن - نرده محافظ چوبی ایوان ۳ظرف سفالین دام داران
فرهنگ اسم ها
اسم: بالک (پسر) (کردی)
معنی: استخوان کتف، نام کوهی در کردستان، نام منطقةایی در کردستان، نام قبیلةایی در کردستان، نام روستایی در کردستان ( نگارش کردی
معنی: استخوان کتف، نام کوهی در کردستان، نام منطقةایی در کردستان، نام قبیلةایی در کردستان، نام روستایی در کردستان ( نگارش کردی
واژه نامه بختیاریکا
از اجزا زین؛ تنگ اسب؛ تسمه های چرمی آویزان از دو طرف زین؛ بَلَّک
فرهنگستان زبان و ادب
{winglet} [حمل ونقل هوایی] صفحۀ آئرودینامیکی ثابتی که به شکل عمودی به نوک بال هواپیما نصب می شود تا نیروی بالابرندۀ بال ها را افزایش دهد
