معانی کلمه : بالادست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بالا، قسمت بالایی.
۲. بالای مجلس که جای نشستن بزرگان است.
۳. (صفت ) [قدیمی] چیره.
۴. (صفت ) [قدیمی] نفیس، عالی، گران بها.
۲. بالای مجلس که جای نشستن بزرگان است.
۳. (صفت ) [قدیمی] چیره.
۴. (صفت ) [قدیمی] نفیس، عالی، گران بها.
فرهنگ معین
(دَ ) (اِمر. ) طرف بالاتر.
فرهنگ فارسی
ناحیه قبل از نقطۀ پیشبَر ژن
مقابل پائین دست است
۱ - ( اسم ) صدر مجلس بهترین جای مجلس که مختص جلوس بزرگانست . ۲ - ( صفت ) حریف غالب . ۳ - نفیس عالی .
۱ - ( اسم ) صدر مجلس بهترین جای مجلس که مختص جلوس بزرگانست . ۲ - ( صفت ) حریف غالب . ۳ - نفیس عالی .
مترادف و متضاد
بالا، سمت بالا ≠ پایین دست
۱. بالا، سمت بالا ≠ پایین دست
۲. سرکرده، رئیس، مافوق، برتر
واژه نامه بختیاریکا
بالا واز
فرهنگستان زبان و ادب
{upstream} [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری، کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] ناحیه قبل از نقطۀ پیش بَر ژن
