بال . (اِخ ) ناحیه ای که در دشت های وسطای ساحل رودخانه ٔ رن قرار گرفته و بنام مرکز آن «شهر بال » خوانده میشود.
بال . (ترکی ، اِ) عسل . (برهان قاطع). در ترکی به معنی عسل و ماءالعسل است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).عسل . (اوبهی ) (فهرست مخزن الادویه ) (غیاث اللغات ).
بالن#NAME?
خاطر؛ خیال.
بالیدن#NAME?
۱. مجلس رقص؛ محل رقص.
۲. رقص.
۱. (زیستشناسی) عضو متحرک بدن پرندگان و حشرات که با آن پرواز میکنند.
۲. بخشی مسطح در دو طرف هواپیما که موجب نگه داشته شدن هواپیما در آسمان میشود.
۳. (زیستشناسی) دست و بازوی انسان، از شانه تا سرانگشت.
[ ع . ] ( اِ.) خاطر، دل ، جان .
( اِ.) اندام پرواز در پرندگان ، حشرات و خفاش .
عضو پرواز پرندگان است که به کنایه به دست انسان نیز گفته می ...
تکیه ای: bâl
طاری: bâl
طامه ای: bâl
طرقی: bâl
کشه ای: bâl
نطنزی: bâl
1. بال؛ 2. آستین؛ 3. بازو. bâl-e piran-om derda>:آستین پیراهنم پاره شده است؛ bâl-e arus-e beger:بازوى عروس را بگیر> .
نهنگ
پر، جناح
بالن، وال
باله، مجلسرقص
اندیشه، حال، دل، خاطر
۱. پر، جناح
۲. اندیشه، حال، دل، خاطر
۳. باله، مجلسرقص
۴. بالن، وال
۵. نهنگ