معانی کلمه : باغند
لغت نامه دهخدا
باغند. [ غ َ ] (اِخ ) قریه ای از قرای واسط (الانساب سمعانی ). تاج الاسلام آنرا از قرای واسط دانسته است . (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
فرهنگ عمید
پنبۀ زده شده که آن را برای رشتن گلوله کرده باشند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پنب. حلاجی کرده که برای رشتن گلوله کرده باشند پنب. زده شده غند غنده .
نام قلعه ای در خراسان
نام قلعه ای در خراسان
