معانی کلمه : باشو
لغت نامه دهخدا
باشو. (اِ) دراصطلاح محلی دهات کرمان پدرجد را گویند و «بابو» جد را و در لهجه ٔ عامه بصورت بابو و باشو گفته میشود.
باشو. (اِ) چلپاسه . (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). رشیدی گوید در جهانگیری بمعنی چلپاسه آورده و ظاهراً کرباشو است نه باشو. (فرهنگ رشیدی ). رجوع به کرپاسو و کرباشو شود.
فرهنگ عمید
چلپاسه#NAME?
= چلپاسه
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) چلپاسه
در اصطلاح کرمانی پدر جد را گویند
در اصطلاح کرمانی پدر جد را گویند
دانشنامه عمومی
پدر بزرگ؛ پدر پدر یا پدر مادر.
فرهنگ اسم ها
اسم: باشو (پسر) (فارسی)
معنی: در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند
معنی: در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند
