Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : باشنده

تلفظ بین المللی : /bˈɑʃandˌe/ تلفظ :‌ [b'ASand,e]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • باشنده پرنده
  • کهن باشنده
  • نام بخشنده
  • اسب بازنده
  • ورق بازنده
  • باغنده
  • بارنده
  • بازنده
  • بافنده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

باشنده. ( ش َ دَ / دِ ) ( نف ) نعت فاعلی از باشیدن. || اهل. ( صراح اللغة ). قاطن. ( منتهی الارب ). ساکن. ( صراح اللغة ) ( آنندراج ). مقیم. ( ناظم الاطباء ). ج ، باشندگان : و نجیب الدوله افغان یوسف زی با پانزده هزار سوار افغان که باشنده هندوستان بود پس از ورود شاه درانی به نزدیکی دهلی خدمت شاه درانی آمده...( مجمل التواریخ گلستانه ). و رجوع به باشندگان شود.

فرهنگ عمید

۱. حاضر، موجود.
۲. ساکن، مقیم، آرام گیرنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ساکن مقیم آرام گیرنده . جمع : باشندگان .

مترادف و متضاد

ساکن، مقیم

اهل، شهروند

۱. ساکن، مقیم
۲. اهل، شهروند


کلمات مرتبط

  • باشنده پرنده
  • کهن باشنده
  • نام بخشنده
  • اسب بازنده
  • ورق بازنده
  • باغنده
  • بارنده
  • بازنده
  • بافنده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات