معانی کلمه : بازیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = باختن
۲. بازی کردن: عشق بازیدن چنان شطرنج «بازیدن» بُوَد / عاشقی کردن نیاری دست سوی او میاز (منوچهری: ۵۳ ).
۲. بازی کردن: عشق بازیدن چنان شطرنج «بازیدن» بُوَد / عاشقی کردن نیاری دست سوی او میاز (منوچهری: ۵۳ ).
فرهنگ فارسی
( بازید بازد خواهد بازید بباز بازنده بازیده )
واژه نامه بختیاریکا
( بازیدِن ) رقصیدن؛ بازی کردن
