بازگردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن. بازگشتن. برگردیدن. مراجعت. رجعت کردن. تراجع. بازآمدن. معاودت. ( منتهی الارب ). بعقب برگشتن. از باز بمعنی عقب و گردیدن. ( شعوری ) : نگهدار گفتا تو پشت سپاه گر از ما کسی بازگردد ز راه.فردوسی.به پیروزی از اژدها بازگردنباید که نام اندر آید بگرد.فردوسی.چو پیروزگر بازگردی ز راه به دل شاد و خرم شوی نزد شاه.فردوسی.امیرمحمود حسنک را خلعت داد و فرمود تا بسوی نشاب...