بازگردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) رجعت دادن. اعاده دادن. بازفرستادن. واپس دادن. ( ناظم الاطباء ). رَجع. عودت دادن. ارجاع : اسماعیل را بنواخت و خلعت داد و به نیکوئی بازگردانید. ( تاریخ سیستان ). مرا به نیکوئی با گروهی بزرگ از غلام و بنده بازگردانید. ( تاریخ سیستان ). چون ترا بازگردانیدند مهره ها ساکن شدند. ( تاریخ بیهقی ). جمله پیش من دویدند بر عادت گذشته و ندانستند که مرا به عذری باز باید گردانن...
فرهنگ معین
(گَ دَ ) (مص م . ) ۱ - مرجوع کردن . ۲ - پس فرستادن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - مراجعت دادن باز فرستادن باز گشت دادن . ۲ - پس فرستادن مسترد کردن .