معانی کلمه : بازرگان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آن که کالا را به صورت عمده خرید و فروش می کند، تاجر، سوداگر.
فرهنگ معین
(زَ ) (اِمر. ) بازارگان ، تاجر.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) بازارگان
دهی از ماکو
دهی از ماکو
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صفت ≠ فقیر
ثروتمند، دارا
پیشهور، تاجر، سوداگر، کاسب، محترف، معاملهگر
۱. پیشهور، تاجر، سوداگر، کاسب، محترف، معاملهگر
۲. ثروتمند، دارا ≠ فقیر
