کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بازرسی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : بازرسی کردن
تلفظ بین المللی :
/bˈɑzrasˌi kˈardan/
تلفظ :
[b'AzRas,i k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
سخت بازپرسی کردن از
بازپرسی کردن
با قایق باری کالا حمل کردن
باری از دوش کسی برداشتن یا بار کسی را سبک کردن
باری به هر جهت کردن
بازاری کردن
باری بهر جهت کردن
باتری روی کربن
بازرسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
sight (فعل)دید زدن، دیدن، بازرسی کردن، رویت کردنproctor (فعل)نظارت کردن، بازرسی کردنsearch (فعل)طلب کردن، طلبیدن، جستجو کردن، بازرسی کردن، گشتن، پژوهیدن، پوییدن، با دقت جستجو کردنexamine (فعل)ازمودن، باز جویی کردن، معاینه کردن، بازرسی کردن، امتحان کردن، ازمون کردنinspect (فعل)رسیدگی کردن، سرکشی کردن، بازرسی کردن، تفتیش کردنespy (فعل)تشخیص دادن، جاسوس بودن، جاسوسی کردن، بازرسی کردن، دیده بانی کردن...
واژه نامه بختیاریکا
چو زِیدِن؛ قِتِنیدِن
کلمات مرتبط
سخت بازپرسی کردن از
بازپرسی کردن
با قایق باری کالا حمل کردن
باری از دوش کسی برداشتن یا بار کسی را سبک کردن
باری به هر جهت کردن
بازاری کردن
باری بهر جهت کردن
باتری روی کربن
بازرسی
نظرات