معانی کلمه : بازداشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
منع کردن، جلو گرفتن، جلو کسی را گرفتن و مانع کار یا حرکت او شدن.
فرهنگ معین
(تَ ) (مص م . ) منع کردن ، توقیف کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - منع کردن جلو گیری کردن . ۲ - توقیف کردن حبس کردن .
مترادف و متضاد
جلوگیری، ردع، ممانعت، منع، نهی ≠ امر
واژه نامه بختیاریکا
وا داشتِن
