معانی کلمه : بازداشت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. منع؛ ممانعت؛ جلوگیری.
۲. توقیف.
۳. (حقوق) حبس.
۴. (صفت مفعولی) زندانی: ◻︎ چندگه بازداشت بودم من / در یکی خانه عاجز و مضطر (مسعودسعد: ۱۷۷).
〈 بازداشت کردن: (مصدر متعدی) زندانی کردن؛ کسی را به زندان انداختن.
فرهنگ معین
(مص مر. ) ۱ - جلوگیری . ۲ - توقیف ، حبس .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:توقیف
wikijoo: بازداشت
فرهنگ فارسی
منع، ممانعت، توقیف، حبس، جلوگیری
( مصدر ) ۱ - منع ممانعت جلوگیری . ۲ - توقیف حبس .
( مصدر ) ۱ - منع ممانعت جلوگیری . ۲ - توقیف حبس .
نقل قول
بازداشت یا دستگیر کردن
• «هیچ کس را نباید خودسرانه دستگیر، توقیف یا تبعید کرد.» -> ماده ۹)اعلامیه جهانی حقوق بشر
• «هیچ کس را نباید خودسرانه دستگیر، توقیف یا تبعید کرد.» -> ماده ۹)اعلامیه جهانی حقوق بشر
wikiquote: بازداشت
مترادف و متضاد
اسم ≠ آزاد، رها
اسیر، بندی، توقیف، حبس، دستگیر، زندانی، گرفتار، محبوس
۱. اسیر، بندی، توقیف، حبس، دستگیر، زندانی، گرفتار، محبوس ≠ آزاد، رها
۲. منع، جلوگیری، نهی ≠ امر
