معانی کلمه : بازامدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( بازآمدن ) دوباره آمدن، برگشتن، به جای خود برگشتن: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید / عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید (حافظ: ۴۸۰ ).
فرهنگ معین
( بازآمدن ) (مَ دَ ) (مص ل . ) دوباره آمدن ، برگشتن .
فرهنگ فارسی
( باز آمدن ) ( مصدر ) دوباره آمدن بر گشتن .
گویش مازنی
( بازآمدن ) /baazaamadan/ دو چوب شاخه دار بلند که بر آن سوار شده و راه روند
واژه نامه بختیاریکا
( باز آمدن ) وا اودِن
