معانی کلمه : باز خوردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به هم برخوردن، تصادف کردن، مصادف شدن.
۲. روبه رو شدن: بیامد که خواهد ز گُردان نبرد / نگهبان لشکر بدو بازخورد (فردوسی: ۴/۳۱ ).
۲. روبه رو شدن: بیامد که خواهد ز گُردان نبرد / نگهبان لشکر بدو بازخورد (فردوسی: ۴/۳۱ ).
فرهنگ معین
(خُ دَ ) (مص ل . ) روبرو شدن ، برخورد کردن .
فرهنگ فارسی
خوردن بلعیدن
واژه نامه بختیاریکا
وا خَردن
