معانی کلمه : باریک بین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کنجکاو.
۲. زیرک، باهوش.
۳. موشکاف، دقیق: اجل چون به خونش برآورد دست / قضا چشم باریک بینش ببست (سعدی۱: ۱۴۱ ).
۲. زیرک، باهوش.
۳. موشکاف، دقیق: اجل چون به خونش برآورد دست / قضا چشم باریک بینش ببست (سعدی۱: ۱۴۱ ).
فرهنگ معین
(اِفا. ) خرده بین ، کنجکاو.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خرده بین دقیق کنجکاو . ۲ - زیرک هوشیار .
کنجکاو، زیرک، باهوش، خرده بین، باریک بینی
کنجکاو، زیرک، باهوش، خرده بین، باریک بینی
