معانی کلمه : بارگیری
لغت نامه دهخدا
بارگیری. ( حامص مرکب ) گرفتن بار خواه برای حمل بر روی ستور و یا حمل در کشتی. ( ناظم الاطباء ). عمل پر کردن جوالها و غیره از محمولی برای بردن بر ستور و غیره. بار بستن و مهیا نمودن : قافله اصفهان هنوز بارگیری خود را نکرده. ( فرهنگ نظام ). || الزام و اثبات گناه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
گرفتن بار برای حمل ونقل، عمل بار بستن و بار گرفتن.
فرهنگ فارسی
گرفتن بار برای حمل
گرفتن بار برای حمل و نقل .
گرفتن بار برای حمل و نقل .
دانشنامه عمومی
در مقابل بارگذاری یا آپلود, به معنی دانلود کردن از روی شبکه های رایانه ای
مترادف و متضاد
loading (اسم)
بار، محموله، بارگیری، عمل پرکردن تفنگ باگلوله، بارکنش، امیختن مواد خارجی به شراب
lading (اسم)
بار کشتی، محموله، بارگیری، عمل بار کردن
فرهنگستان زبان و ادب
{loading} [حمل ونقل دریایی] گذاشتن بار در شناور
{loading} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] قرار دادن بار چوبی بر روی وسیلۀ حمل ونقل
{tapping} [مهندسی مواد و متالورژی] باز کردن مجرای تخلیۀ کوره و سپس تخلیۀ مذاب آماده از کوره در پاتیل
{loading} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] قرار دادن بار چوبی بر روی وسیلۀ حمل ونقل
{tapping} [مهندسی مواد و متالورژی] باز کردن مجرای تخلیۀ کوره و سپس تخلیۀ مذاب آماده از کوره در پاتیل
