معانی کلمه : بارکاو
لغت نامه دهخدا
بارکاو. ( ص ) موزون. هماهنگ. موافق :
نکرده یکدمی آهنگ موزون
نباشد بارکاو ساز گردون . کنسرت موزون و هماهنگ. ( دِمزن : بارگاو ). این لغت در مآخذ معتبر یافته نشد.
نکرده یکدمی آهنگ موزون
نباشد بارکاو ساز گردون . کنسرت موزون و هماهنگ. ( دِمزن : بارگاو ). این لغت در مآخذ معتبر یافته نشد.
فرهنگ فارسی
هماهنگ و موزون
