معانی کلمه : باروری
لغت نامه دهخدا
باروری. [ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل بارور. آبستنی. حمل.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آبستنی
1. امکان تولیدمثل فرزند زنده 2. در جمعیتنگاری (demography)، تولید واقعی فرزند زنده که در محاسبۀ آن مردهزایی و سقط در نظر گرفته نمیشود
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
زایایی
ثمردهی، حاصلخیزی
۱. ثمردهی، حاصلخیزی
۲. زایایی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) لَلـَری؛ ( ط ) بهداروند
فرهنگستان زبان و ادب
{fertility} [علوم سلامت] 1. امکان تولیدمثل فرزند زنده 2. در جمعیت نگاری (demography )، تولید واقعی فرزند زنده که در محاسبۀ آن مرده زایی و سقط در نظر گرفته نمی شود
