کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باروح | کلماتور
معانی کلمه : باروح
تلفظ بین المللی :
/bˈɑruːh/
تلفظ :
[b'ARu:h]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
باروحیه
روش های باروری آگاهی
رگۀ بازگردان باروری
الزمیر بارون
اولباخ پل هانری بارون دو
اون شب که بارون اومد
سلامت باروری
باروخ
باروخ کتاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
باروح .
(ص مرکب ) جاندار. آنکه روان دارد.
باروح. [ رَ / رو ] ( ص مرکب ) باصفاو خوش آیند. ( ناظم الاطباء ). دلگشا : صحبتی بود بغایت باروح و خوش و مجلس قوی دلکش. ( انیس الطالبین نسخه خطی کتابخانه مؤلف ). || گشاده.عریض. پهناور: خانه باروح. || مسرور. فَرِح. فَرِحَه. ( کازیمیرسکی ). بشاش. شنگول. بانشاط.باروح. ( ص مرکب ) جاندار. آنکه روان دارد....
فرهنگ عمید
۱. باصفا، دلگشا، بانشاط.
۲. خوشایند.
فرهنگ فارسی
آنکه روان دارد
با صفا و خوشایند
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
eupeptic (صفت)بشاش، دارای هاضمه خوب، سهل الهضم، باروح، وابسته به گوارش یا هضم غذاanimate (صفت)با روح، سرزنده، جاندارbrisk (صفت)تند، تیز، زرنگ، چابک، چالاک، سریع، با روح، سرزنده، سرزنده و بشاش، چست، رایج، اراسته، پاکیزه، تیز هوشairy (صفت)پوچ، هوایی، هوا مانند، با روح، خود نما، واهیsoulful (صفت)با روح، پر از احساساتsnappy (صفت)تند، فعال، با روح، سرزنده، شیک، گاز گیر، جرقه دارspunky (صفت)با روح، غیور...
کلمات مرتبط
باروحیه
روش های باروری آگاهی
رگۀ بازگردان باروری
الزمیر بارون
اولباخ پل هانری بارون دو
اون شب که بارون اومد
سلامت باروری
باروخ
باروخ کتاب
نظرات