معانی کلمه : بارهنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گیاهی خودرو و یک ساله، با ساقه های نازک، برگ های بیضی شکل، و خوشه های دراز که دانه های ریز و لعاب دار آن مصرف دارویی دارد، جرغول، چرغول، جرغون، خرغول، خرگوشک، زبان بره.
فرهنگ معین
(هَ ) (اِمر. ) = بارتنگ : گیاهی با ساقه های نازک وبرگ های بیضی شکل ،بلندیش تا نیم سانتی متر می رسد، دانه های ریز و لعاب دار دارد که خاصیت نرم کننده و ملین دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
از گیاهان دارویی
(اسم ) گیاهی از تیر. بارهنگها که جزو تیره های نزدیک به زیتونیان است . این گیاه یکساله است و بعضی گونه هایش نیز پایا میباشد . برگهایش تقریبا از ریشه جدا میشوند . بلنتاین .
(اسم ) گیاهی از تیر. بارهنگها که جزو تیره های نزدیک به زیتونیان است . این گیاه یکساله است و بعضی گونه هایش نیز پایا میباشد . برگهایش تقریبا از ریشه جدا میشوند . بلنتاین .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بارنگ
/baarheng/ بارنگ
گویش اصفهانی
تکیه ای: bârhang
طاری: bârheng
طامه ای: bârang
طرقی: bârhang
کشه ای: bârheng
نطنزی: bârheng
مترادف و متضاد
fleawort (اسم)
اسفرزه، بارهنگ
plantain (اسم)
بارهنگ، درخت چنار، موز سبز
hartshorn (اسم)
بارهنگ، شاخ گوزن ماده، کربنات امونیوم
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{Plantago} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از بارهنگیان اغلب علفی و به ندرت نیمه درختچه ای با حدود 200 گونه و برگ هایی با سه تا پنج رگبرگ موازی که در قسمت پهن برگ از هم جدا می شوند و یک دمبرگ کاذب باریک در نزدیک ساقه دارند و گل آذین آنها دارای یک مخروط کوتاه ی...
