بارش. [ رِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از باریدن. عمل باریدن. ریختن. دَرّ. دُرور. باریدن. ( ناظم الاطباء ) : برق وارم به وقت بارش میغبه یکی دست می بدیگر تیغ.نظامی ( هفت پیکر ).ببارش تیغ او چون آهنین میغکلید هفت کشور نام آن تیغ.نظامی.بر آن تیره دل بارش تیر کرد.نظامی.رجوع به برهان قاطع چ معین حاشیه ج 1 ص 216 شود. || باران. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( دِمزن ). مَطَر. ج ، امطار....
فرهنگ عمید
۱. ریختن برف یا باران از آسمان. ۲. (اسم ) باران، برف.
فرهنگ معین
(رِ ) (اِمص . ) باریدن .
دانشنامه آزاد فارسی
بارش (precipitation)در هواشناسی، آبی که از جَوّ بر زمین می بارد. بارش بخشی از چرخۀ آباست. صورت های مختلف بارش عبارت اند از باران، برف، برفابه، تگرگ، شبنم، و برفک. مقدار بارش در هر منطقه به اقلیمآن منطقه، و پدیده هایی مانند وزش بادهای بسامانو جریان های اقیانوسیوابسته است. تغییرات چرخه ای جریان پرو، در نواحی دور از سواحل اکوادورو پرو، اِل نینیو، سبب بروز تغییرات بسیار در میزان بارش امریکای جنوبی و م...
فرهنگ فارسی
باریدن ( اسم ) ۱ - باریدن ( باران و مانند آن ). ۲ - ( اسم ) باران مطر.
دانشنامه عمومی
بارش در هواشناسی به هر نوع بخار آب گفته می شود که بر اثر تراکم تبدیل به آب شده و تحث تأثیر نیروی جاذبه به زمین می ریزند. بارش به شکل باران، برف، تگرگ، شبنم و برف دانه است. بارش زمانی روی می دهد که در منطقه ای از آسمان بخار آب آن قدر اشباع شده باشد که در اثر تراکم زیاد تبدیل به مایع شده و به زمین ببارد. بنابرین مِه و میغ بارش به حساب نمی آیند، زیرا در آنها بخار آب آن قدر متراکم نمی شود که بتواند بب...
فرهنگ اسم ها
اسم: بارش (دختر، پسر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: bāreš) (فارسی: بارش) (انگلیسی: baresh) معنی: بارش باران، نازل شدن نعمت الهی از آسمان، ( اسم مصدر از باریدن ) عملِ باریدنِ باران، برف و تگرگ، ( اسم ) باران، برف، و تگرگ، نزولات آسمانی
{precipitation} [علوم جَوّ] 1. ذرات آبی که به هر شکل و اندازه به حالت مایع یا جامد در جوّ تشکیل شود و به سطح زمین ریزد
2. مقدار آبی که در دورۀ زمانی مشخص در محل معینی از زمین ریزش کند {weeping} [مهندسی شیمی] چکیدن مایع در زمانی که جریان بخار برای پس زدن مایع از سوراخ های سینی کافی نباشد