بار شرم. [ رِ ش َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خایه. بیضه : بجائی شد و خایه ببرید پست برو داغ بنهاد و او را ببست بخایه نمک بر پراکند زودبحقه درآکند بر سان دودهم اندر زمان حقه را مهر کردبیامد خروشان و رخساره زردبدو شاه گفت اندرین حقه چیست ؟نهاده برین بند بر، مهر کیست ؟بدو گفت آن خون گرم من است بریده ز بن بار شرم من است سپردی مرا دختر اردوان که تا بازخواهی تن بی روان نکشتم که فرزند بد در نهان بترسیدم...