بار بستن.[ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بار بربستن. بار را برای حمل بستن. ترتیب دادن بار برای بردن. پیوسته و استوار کردن بار بر مال. بار درست کردن. بار کردن : وگرنه همه کاروان بار بست ستانم ، کنمْتان بیکباره پست.اسدی ( گرشاسب نامه ).صد رزمه فضل بار بسته یک مشتریم نه پیش دکان.خاقانی.کاروان میرود و بار سفر می بندندتا دگربار که بیند که بما پیوندند؟سعدی ( خواتیم ). || کنایه از سفر کردن و تهیه سفر کردن. واله ...
فرهنگ معین
(بَ تَ ) (مص ل . ) آماده برای سفر شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بستن و پیچیدن چیزی برای حمل آن بوسیل. چارپا یا یکی از وسایل نقلیه بستن بار . ۲ - آماده برای سفر شدن .