کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : بادید کردن
تلفظ بین المللی :
/bˈɑdid kˈardan/
تلفظ :
[b'Adid k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بازدید کردن
دید و بازدید کردن
سراسر بازدید کردن
با تلمبه باد کردن
باد خالی کردن
باد و گاز معده را خالی کردن
به سرعت باد فرار کردن
پر از باد کردن
شکم دادن و باد کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بادید کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آشکار کردن. نمودار کردن. ظاهر ساختن.
فرهنگ فارسی
آشکار کردن نمودار کردن
کلمات مرتبط
بازدید کردن
دید و بازدید کردن
سراسر بازدید کردن
با تلمبه باد کردن
باد خالی کردن
باد و گاز معده را خالی کردن
به سرعت باد فرار کردن
پر از باد کردن
شکم دادن و باد کردن
نظرات