معانی کلمه : بادنجان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بادمجان#NAME?
= بادمجان
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
(گیاه شناسی) میوهی گیاه یکساله از تیرهی بادنجانیان، بادمجان
( اسم ) گیاهی از تیر. بادنجانیان که اصلش از هندوستان است . میوه اش درشت و بیضوی و دراز اندام یا گرد که برنگ بنفش متمایل بسیاه و سفید و گاهی زرد و قرمز دیده میشود ولی میو. خوراکی آن همیشه بنفش سیاه رنگ است .
دهی از جهرم
دهی از جهرم
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/baadenjaan/ بادمجان
جملات نمونه
بادنجانی
eggplant-colored, solanaceous
بادنجان دور قاب چین
subservient, crawler, flatterer, sycophant, officious, obsequious
مترادف و متضاد
eggplant (اسم)
بادمجان، بادنجان
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{Solanum} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از بادنجان سانان علفی پهن برگ یا بالارونده یا بوته ای یا درختچه ای یا درختی کوچک یک یا چندساله با 1500 تا 2000 گونه که تنوع و گسترش جهانی دارند و شامل گیاهان خوراکی ارزشمند و همچنین شماری گیاهان سمی هستند؛ برگ های آنه...
