معانی کلمه : بادرنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ‹بادارنگ، واترنگ، وارنگ، بادرنج› (زیست شناسی ) = بالنگ: بین که دیباباف رومی در میان کارگاه / دیبهی دارد به کار اندر به رنگ بادرنگ (منوچهری: ۶۱ ).
۲. [قدیمی] گاهواره: ای حبه دزد بوده ز گاواره تا به گور / وی زن به مزد تا به جنازه ز بادرنگ (سوزنی: مجمع الفرس: بادرنگ ).
۳. [قدیمی] اسب راهوار.
۲. [قدیمی] گاهواره: ای حبه دزد بوده ز گاواره تا به گور / وی زن به مزد تا به جنازه ز بادرنگ (سوزنی: مجمع الفرس: بادرنگ ).
۳. [قدیمی] اسب راهوار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ترنج، بالنگ، بادارنگ و واترنگ و وارنگ، و با درنج هم گفته شده
( اسم ) بالنگ
دهی از میناب
( اسم ) بالنگ
دهی از میناب
گویش مازنی
/baad rang/ از انواع مرکبات با نام علمی citroosmdica
