معانی کلمه : بادامک
لغت نامه دهخدا
بادامک . [ م َ ] (اِ مصغر) مصغر بادام . بادام کوچک . || قسمی از بید (صفصاف ) است که آنرا باندلس بی بُن یا ونبر یا ینبر خوانند و از آن زنبیل و طبق بافند. (ابن البیطار). نوعی از خِلاف . || قسمی سبزی صحرائی بهاره ٔ خوردنی که در آشها کنند. || بیماریی در ستور.
فرهنگ عمید
نوعی بادام وحشی با میوه های کوچک تر از بادام.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نوعی بادام وحشی که در کوههای اطراف کرج در ارتفاعات ۱۴٠٠ متری میروید بارشین جرگه بادامچه . ۲ - لوزه .
دهی از اراک
دهی از اراک
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: بادامک (دختر) (فارسی)
معنی: بادام کوچک، نوعی درخت بادام
معنی: بادام کوچک، نوعی درخت بادام
مترادف و متضاد
tonsil (اسم)
لوزه، بادامک
فرهنگستان زبان و ادب
[زیست شناسی] ← بادامک مغز
[زیست شناسی] ← لوزه 1
[زیست شناسی] ← لوزه 1
