معانی کلمه : باد دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - از دست دادن ، از دست رفتن . ۲ - در معرض باد گذاشتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - در معرض باد گذاشتن : پس از کوبیدن خرمن را باد میدهند . ۲ - نیست و نابود کردن از دست دادن تلف کردن از کف دادن امری یا چیزی را بدون اخذ نتیجه.
مترادف و متضاد
weather (فعل)
در معرض هوا گذاشتن، باد دادن، تحمل یا برگزار کردن
winnow (فعل)
پاک کردن، افشاندن، بجنبش دراوردن، غربال کردن، باد دادن، بوجاری کردن، بادافشان کردن
واژه نامه بختیاریکا
( باد دادِن ) تنیدن؛ تاب دادن؛ باد دادن
( باد دادِن ) کنایه از داشتن مشکل اخلاقی؛ پایدار نبودن به فرائض اخلاقی
پِز دادِن؛ زِرتنیدِن
( باد دادِن ) کنایه از داشتن مشکل اخلاقی؛ پایدار نبودن به فرائض اخلاقی
پِز دادِن؛ زِرتنیدِن
