Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : باتلاق

تلفظ بین المللی : /bˈɑtlˈɑq1/ تلفظ :‌ [b'Atl'Aq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • باتلاق درخت کرنا
  • باتلاق نمکزار
  • باتلاق اب شیرین
  • باتلاق کشندی
  • باتلاق نمک سیرجان
  • باتلاق گور بهرام
  • باتلاق آب شیرین
  • در باتلاق فرو رفتن
  • میدان گل باتلاق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

باتلاق. ( ترکی ، اِ ) کلمه ترکیست ، بمعنی زمینی که آب بسیار همیشه آنرا گلناک دارد بدان حد که پای یا تن آدمی و ستور در آن فروشود. لجن زار. مرداب. زمین پر گل و لای که عبور کاروان از آن مشکل بود. ( ناظم الاطباء ). رجوع به باطلاق شود.

فرهنگ عمید

زمین پرگل ولای که عبور از آن دشوار است، آبگند، لجن زار، مرداب.

فرهنگ معین

[ فر. ] ( اِ. ) = باطلاق : پهنة زمینی که به علت نداشتن راه زه کشی ، رطوبت در آن اشباع شده ، به حالت سست و اسفنجی در آمده ، گاه تمام یا بخشی از آن را آب فراگرفته ، یا گیاهانی بر آن روییده است .

دانشنامه آزاد فارسی

باتْلاق (bog)نوعی ناحیۀ مردابی، با سرعت تجزیه و پوسیدگی کم. بقایای مواد گیاهی خشکیده و پوسیده در آن به صورت زغال سنگ نارسانباشته می شوند. باتلاق ها در جاهایی با دمای پایین، اسیدیتۀ بالا، مواد مغذّی کم، آب راکد، و اکسیژن کم ایجاد می شوند. گیاهان معمول باتلاقی عبارت اند از خزۀ مردابی(اسفگنوم)، علف حصیر، و علف های پنبهای. گیاهانِ حشره خوارمانند سان دیوها و بلادرورتها (بادگیاه ها) نیز در باتلاق ها فرا...

فرهنگ فارسی

آبگند، لجن زار، مرداب ، زمین پرگل ولای
زمینی است که آب بسیار آنرا گلناک کرده است

1. قطعه زمینی که دارای خاک اسیدی یا قلیایی ضعیف و پوشیده از آب کم‌عمق و گیاهان کوتاه و چوبی است 2. تالابی غالباً پوشیده از درختان و درختچه‌ها که به‌طور متناوب غرقاب می‌شود

دانشنامه عمومی

باتلاق پهنه ای از زمین پست است که از رطوبت اشباع شده و معمولاً رستنی هایی بر آن روئیده باشد و بر خلاف مانداب پوشیده از آب نیستباتلاق در گروه تالاب ها قرار داردو بر خلاف خلاش رستنی های آن در حال پوسیدن نیستند، گرچه واژه های باتلاق و مانداب و خلاش به طور مترادف هم استفاده شده اند.جعفری، عباس، فرهنگ بزرگ گیتاشناسی (اصطلاحات جغرافیایی)، تهران: انتشارات گیتاشناسی، چاپ دوم، ۱۳۷۲ خورشیدی.wiki: استان آذرب...

مترادف و متضاد

باطلاق، گنداب، مرداب، منجلاب ≠ دریاچه

marsh (اسم)مرداب، باتلاق، باطلاق، لجن زار، سیاه ابswamp (اسم)مرداب، باتلاق، سیاه ابmorass (اسم)مرداب، باتلاق، لجن زارbog (اسم)باتلاق، باطلاق، گنداب، لجن زار، سیاه ابquagmire (اسم)مرداب، باتلاقmire (اسم)گرفتاری، باتلاق، باطلاق، کثافت، لجن، گل وشلslough (اسم)نهر، باتلاق، لجن زار، انحطاط، پوست، لجن، پوسته خارجی، پوست ریخته شده مار، پوسته پوسته شدگی، پوست ما...

واژه نامه بختیاریکا

او زق؛ اَوِژدُو؛ اَو گَه؛ زُق؛ هَور؛ اَوِژدُو

فرهنگستان زبان و ادب

{swamp} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] 1. قطعه زمینی که دارای خاک اسیدی یا قلیایی ضعیف و پوشیده از آب کم عمق و گیاهان کوتاه و چوبی است 2. تالابی غالباً پوشیده از درختان و درختچه ها که به طور متناوب غرقاب می شود

کلمات مرتبط

  • باتلاق درخت کرنا
  • باتلاق نمکزار
  • باتلاق اب شیرین
  • باتلاق کشندی
  • باتلاق نمک سیرجان
  • باتلاق گور بهرام
  • باتلاق آب شیرین
  • در باتلاق فرو رفتن
  • میدان گل باتلاق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات