کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : با خود
تلفظ بین المللی :
/bɑ xˈod/
تلفظ :
[bA x'od]
پیمایش سریع
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
با خود ترکیب کردن
با خود گفتن
با خود گفتگو کردن
با خود و در لب حرف زدن
ازدواج کننده با پست تر از خود
با خط خود نوشتن
با منقار و زبان خود را اراستن
گفتگو با خود
لقاح با خود
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
(خُ ) (ص . ) با خویشتن ، هوشیار.
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) ۱ - با خویشتن. ۲ - هوشیار مقابل بیخود . باخود بودن .۱ - بهوش بودن آگاه بودن مقابل بیخود بودن. ۲ - بخود توجه داشتن . ۳ - دارای انانیت بودن انیت داشتن منی ورزیدن .
کلمات مرتبط
با خود ترکیب کردن
با خود گفتن
با خود گفتگو کردن
با خود و در لب حرف زدن
ازدواج کننده با پست تر از خود
با خط خود نوشتن
با منقار و زبان خود را اراستن
گفتگو با خود
لقاح با خود
نظرات