معانی کلمه : با ادب
فرهنگ معین
(اَ دَ ) (ص مر. ) دارای ادب ، مؤدب . مق بی ادب .
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه از ادب برخوردارست دارای ادب مو ئدب مقابل بی ادب : مرد با ادبی است .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
وروردِه
کلمات مرتبط
- اشنایی با نقد ادبی
- تاریخ بیهقی با معنی واژه ها و شرح بیتها و جمله های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته های دستوری و ادبی
- ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قران با تفسیر لغوی و ادبی قران
- زی مایه بَری با آب داغ
- زی مایه بَری با بخار آب
- اب بینی را با صدا بالا کشیدن
- اب را با فشار ریختن
- با برق اب طلا یا نقره دادن به
- توافق با اب و هوای یک محیط
