معانی کلمه : ایمی
لغت نامه دهخدا
ایمی. [ اَ ما ] ( ع ص ) امراءة ایمی عیمی ؛ زن شوهر و مواشی مرده که آرزوی شوهر و آرزوی شیر کند. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ایمان شود.
فرهنگ فارسی
امراه ایمی عیمی . مونث است زن شوهر مرده که آرزوی شوهر و آرزوی شیر کند .
