معانی کلمه : اگاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آگاه ) ۱. باخبر، مطلع: هرکه او بیدارتر پردردتر / هرکه او آ گاه تر رخ زردتر (مولوی: ۶۰ ).
۲. هوشیار، دانا.
۳. (قید ) با دانایی.
۴. مُطلع (در ترکیب با کلمۀ دیگر ) دل آگاه، کارآگاه.
* آگاه شدن: (مصدر متعدی ) باخبر شدن، خبردار شدن.
* آگاه کردن: (مصدر متعدی )
۱. باخبر کردن.
۲. هوشیار ساختن.
۲. هوشیار، دانا.
۳. (قید ) با دانایی.
۴. مُطلع (در ترکیب با کلمۀ دیگر ) دل آگاه، کارآگاه.
* آگاه شدن: (مصدر متعدی ) باخبر شدن، خبردار شدن.
* آگاه کردن: (مصدر متعدی )
۱. باخبر کردن.
۲. هوشیار ساختن.
فرهنگ معین
( آگاه ) [ په . ] (ص . ) ۱ - مطلع ، باخبر. ۲ - واقف ، عارف ، هوشیار، بیدار.
فرهنگ فارسی
( آگاه ) ۱ - ( صفت ) مطلع باخبر خبر دار مستحضر . ۲ - واقف عارف هشیار بیدار. ۳ - آگاهی . یا آگاه بودن . خبر داشتن مستحضر بودن .
مطلع باخیر تخلص مولوی محمد باقر
آگه: باخبر، مطلع، هوشیار
مطلع باخیر تخلص مولوی محمد باقر
آگه: باخبر، مطلع، هوشیار
فرهنگ اسم ها
اسم: آگاه (پسر) (فارسی) (تلفظ: āgāh) (فارسی: آگاه) (انگلیسی: agah)
معنی: بینا، دقیق، مطلع، باخبر، آن که در امری بینش و بصیرت دارد، دانا
معنی: بینا، دقیق، مطلع، باخبر، آن که در امری بینش و بصیرت دارد، دانا
