معانی کلمه : اکید
لغت نامه دهخدا
اکید. [ اَ ] ( ع ص ) محکم و استوار. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). وثیق. استوار: سفارش اکید، دستور اکید. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
محکم، استوار.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (ص . ) محکم ، استوار، دستور قطعی .
فرهنگ فارسی
محکم، استوار
( صفت ) محکم استوار. یا دستور اکید . دستور قطعی .
( صفت ) محکم استوار. یا دستور اکید . دستور قطعی .
مترادف و متضاد
جدی، سخت، شدید، قطعی، موکد، محکم
strict (صفت)
سخت، محکم، سخت گیر، موکد، محض، اکید
