Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اکمون بزان

تلفظ بین المللی : /ˈaːkemˌun bezˈɑn/ تلفظ :‌ ['a:kem,un bez'An]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • امیزش ازمون
  • روال آزمون پذیرش
  • رژیم آزمون
  • سنگ ازمون
  • انمون
  • اکتون الیزا
  • اکتون جان
  • اکرون
  • اکسون
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اکمون بزان. [ اَ موم ْ ب َ ] ( اِ ) اکموبزان. دانه ایست مابین ماش و عدس و مقشر، آنرا به گاو دهند گاو را فربه کند و کستک نیز نامیده می شود و به تازی رعی الحمام می گویند.( از آنندراج ) ( از برهان ). رعی الحمام. ( ناظم الاطباء ) ( ذخیره خوارزمشاهی ) ( تحفه حکیم مؤمن ). و رجوع به رعی الحمام و کستک شود.

فرهنگ فارسی

اکمو بزان . دانه ایست ما بین ماش و عدس و مقشر آنرا به گاو دهند گاو را فربه کند و کستک نیز نامیده می شود .

کلمات مرتبط

  • امیزش ازمون
  • روال آزمون پذیرش
  • رژیم آزمون
  • سنگ ازمون
  • انمون
  • اکتون الیزا
  • اکتون جان
  • اکرون
  • اکسون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات