اکلیلی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به تاج. || گلی که به سر می ریزند. ( ناظم الاطباء ). || به اکلیل رنگ شده. || نام قرحه ای در چشم. ( یادداشت مؤلف ). || درزیست در میان استخوانهای سر بر پیش سر بر آن موضعکه کناره کلاه بر وی نشیند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).- عظم اکلیلی ، عظم جبهه ؛ استخوانیست فرد قریب به هلالی متساوی القسمة واقع درفوق صورت و قدام جمجمه و آنرا سه سطح و سه کنار است : 1 - سطح قدامی. 2 - سطح خل...
دانشنامه آزاد فارسی
اِکْلیلی (coronary)اِکْلیلیدر زیست شناسی، هریک از چندین ساختار موجود در بدن که مثل تاج عضوی را در برمی گیرند. سرخ رگ های اکلیلی، که از آئورت منشأ می گیرند و به ماهیچۀ قلب خون می رسانند، از این جمله اند. بیماری ناشی از تنگ شدن این رگ ها از شایع ترین علل مرگ و میرها است.wikijoo: اکلیلی...