معانی کلمه : اکس
لغت نامه دهخدا
اکس . [ اَ ک َس س ] (ع ص ) کوتاه دندان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خرددندان . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).
فرهنگ فارسی
( آکس ) قلمی آهنین
قسمت شمالی بریتانیای کبیر که بواسطه جبال شویت از انگلستان مفروز گردید .
قسمت شمالی بریتانیای کبیر که بواسطه جبال شویت از انگلستان مفروز گردید .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
( آکس ) /aakes/ نی مرداب، نی اسفنجی مرداب به بلندی دومتر که در کنار شالیزارها می روید
