معانی کلمه : اکر
لغت نامه دهخدا
اکر. [ اَ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کُرَة. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به کرة شود.
اکر. [ اَ] (ع مص ) کندن اکره را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کندن گودالی که در آن آب جمع شود. (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کُره#NAME?
( آکر ) واحد اندازه گیری سطح برابر با حدود ۴۰۴۶ مترمربع.
= کُره
= کُره
دانشنامه آزاد فارسی
آکر. آکِر
رجوع شود به:عکا
رجوع شود به:عکا
wikijoo: آکر
فرهنگ فارسی
( آکر ) سرین کفل
(اسم ) جمع کره گویها کره ها یا علم اکر. دانش شناختن کره ها و آن از فروع علم ریاضی است و شامل دو بخش است اکر متحرک و اکر ساکن .
جمع کره . گویها . کره ها
(اسم ) جمع کره گویها کره ها یا علم اکر. دانش شناختن کره ها و آن از فروع علم ریاضی است و شامل دو بخش است اکر متحرک و اکر ساکن .
جمع کره . گویها . کره ها
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
کشاورز بی زمین که روی زمین دیگران کار کند
۱مرتعی کوهستانی در دو هزار تنکابن ۲آثار قلعه ای قدیمی در ...
۱شیرین عقل ۲لوس و ننر ۳کسی که برای خود شیرینی خود را بی عقل ...
۱مرتعی در حومه ی شهرستان تنکابن ۲آثار قلعه ای قدیمی در حوالی ...
