معانی کلمه : اکثریت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اکثر بودن، بیشتر بودن، بسیاری و افزونی.
۲. (اسم ) بیشتر افراد یک کشور یا یک شهر یا یک انجمن.
۳. (اسم ) افراد یک مجموعه، کشور، یا سازمان که ویژگی های مشترک دارند و تعدادشان از سایر بخش ها بیشتر است.
۲. (اسم ) بیشتر افراد یک کشور یا یک شهر یا یک انجمن.
۳. (اسم ) افراد یک مجموعه، کشور، یا سازمان که ویژگی های مشترک دارند و تعدادشان از سایر بخش ها بیشتر است.
فرهنگ معین
(اَ ثَ یَّ ) [ ع . ] (مص جع . ) ۱ - اکثر بودن . مق اقلیت . ۲ - بیشتر افراد یک کشور، یک منطقه یا شهر که از جهت زبان ، مذهب یا نژاد با هم وجه مشترکی دارند. مق اقلیت .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - اکثر بودن مقابل اقلیت. ۳- بیشتر افراد یک کشور یک منطقه یا شهر که از جهت زبان مذهب یا نژاد با هم وجه اشتراکی دارند مقابل اقلیت . یا اکثریت تام اکثریت مطلق . تعداد آرایی است که لااقل مساوی نصف بعلاو. یک باشد. یا اکثریت نسبی . تعداد آرایی است که داوطلبی بدست میاورد بشرطی که زیادتر از آرائ داوطلبان دیگر باشد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بیشترینها ≠ اقلیت
فرهنگ فارسی ساره
بیشترین، بیشتری، بیشینه
