معانی کلمه : اژن
لغت نامه دهخدا
اژن . [ اُ ژِ ] (اِخ ) خطیبی از مردم گُل که او را بسال 392 م . امپراطور روم شناختند. وی مغلوب تئودسیوس شد و به امر او کشته شد.
فرهنگ عمید
( آژن ) ۱. = آژندن
۲. (صفت ) آژنده شده با (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): تیرآژن، شمع آژن.
۲. (صفت ) آژنده شده با (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): تیرآژن، شمع آژن.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آژن ) ( صفت ) در ترکیبات آید و معنی اسم مفعول ( آژده ) دهد : تیر آژن تیر آژده شمع آژن شمع آژده.
خطیبی از مردم گل که امپراطور روم بود
خطیبی از مردم گل که امپراطور روم بود
